قاضى ابرقوه

594

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

پرواى آن نباشد كه كارى ديگر كند . و چون اين سخن بگفتند ، برخاستند و اوّل پيش أبو العاص رفتند كه زينب در خانه وى بود و گفتند : اى أبو العاص ، هر دختر كه ترا بايد از مهتران قريش ، ما او از بهر تو بخواهيم و بزنى به تو دهيم * و تو زينب دختر محمّد رها كن و طلاق ده . أبو العاص گفت : معاذ اللّه كه من از وى مفارقت كنم ، يا ديگرى بر وى اختيار كنم ، اين خود محالست كه شما مىگوئيد و بيش از اين كه گفتيد هيچ ديگر مگوئيد ، كه اگر سخنى ديگر گوئيد من سخن شما نشنوم و بخصمى شما بيرون آيم . چون از پيش وى نوميد بازگشتند ، برخاستند و به پيش عتبه رفتند ، أبو لهب وى را گفت : اى عتبه ، از دختران قريش هر كدام كه خواهى ما از بهر تو بخواهيم و تو رقيّه ، دختر محمّد ، از خانه بيرون كن . بعد از ان عتبه بقول ايشان فريفته شد و گفت : شما دختر فلان [ 1 ] از بهر من بخواهيد تا من وى را بدر كنم و وى را طلاق دهم . ايشان برفتند و آن دختر از بهر وى بخواستند ، و عتبه بدان سبب رقيّه را طلاق داد و حق تعالى ميان رقيّه و عتبه حجاب افگنده بود و چندان وقت كه رقيّه در خانهء عتبه بود با وى نزديكى نتوانست كردن و نكرده بود ، و اين كرامتى بود كه حق تعالى كرده بود تا رقيّه از قيد عتبه بيرون آيد و زن أمير المؤمنين عثمان شود . باز آمديم بحكايت أبو العاص . پس چون وى را در غزاى بدر أسير كردند و او را به مدينه آوردند ، پس چون مكّيان فداى أسيران خود مىفرستادند و ايشان را بازمىخريدند ، زينب ، دختر پيغمبر ، عليه السّلام ، كه زن أبو العاص بود ، فداى شوهر خود را ، أبو العاص ، بفرستاد ، و در ميانهء فدائى كه فرستاده بود ، عقدى [ 2 ] گردن‌بند بود از ان وى كه مادر او خديجه ، چون وى را بخانهء شوهر مىفرستاد ، به وى داده بود ، و زينب آن گردن بند إضافت كرده بود و از جهت فداى شوهر فرستاده بود ، و چون سيّد ، عليه السّلام ، چشم

--> [ ( 1 - ) ] روا و ط : فلان كس . [ ( 2 - ) ] عقد : رشتهء مرواريد ( منتهى ) .